تلخى انتظار

بدون دیدگاه
تلخى انتظار

تلخى انتظار

گفت مى آیم… سحر شد و نیامد!
نیامد و نخواهد آمد،
زیرا او هیچ پیمانى نبست که نشکست…
او هیچگاه نسوخته تا معناى سوختن را بداند
او هیچ وقت درد نکشیده تا بداند درد چیست
او هرگز
در انتظار نمانده تا از تلخى انتظار باخبر باشد.

دانـــــلود

مشخصات

  • 272 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید