دانلود آهنگهای جدید ایرانی

داستان عاشقانه دو خط موازی - ترانه های ماندگار

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
بهترین دوست من در مواقع تنهای
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸
دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی به نام بارون پاییزی
سیروان خسروی - بارون پاییزی
دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین به نام خرابش کردی
فرزاد فرزین - خرابش کردی
دانلود آهنگ جدید حامد زمانی به نام دلارام
حامد زمانی - دلارام
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام کدئین
حمید هیراد - کدئین
دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی و کاوه یغمایی جای من نیستی
سیروان خسروی - جای من نیستی
دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی به نام اينم ميگذره
سیروان خسروی - اینم میگذره
دانلود آهنگ جدید علیرضا روزگار به نام فول نایس
علیرضا روزگار - فول نایس

داستان عاشقانه دو خط موازی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷

دو خط موازی

پسرکی در کلاس درس، دو خط موازی را کشید و آنها متولد شدند. چشمشان بهم افتاد و قلبشان برای هم تپید. خط اول گفت: می‌توانیم زندگی خوبی داشته باشیم، خانه‌ای داشته باشیم در یک صفحه‌ی دنج کاغذ؛ من روزها کار‌ می‌کنم و می‌توانم بروم خط کنار یک جاده‌ی دورافتاده شوم. خط دوم با هیجان گفت: من هم می‌توانم خط کنار یک گلدان گل سرخ شوم یا خط یک نیمکت در یک پارک کوچک. خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه‌ای.. حتماً زندگی خوشی خواهیم داشت.

در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز بهم نمی‌رسند و بچه‌ها تکرار کردند. دو خط موازی لرزیدند و بهم نگاه کردند. خط دوم زیر گریه زد و خط اول گفت: نه! این امکان ندارد. حتماً راهی پیدا می‌شود. خط دوم گفت: اما شنیدی که چه گفتند، هیچ راهی وجود ندارد.. ما به هم نمی‌رسیم و دوباره زد زیر گریه. خط اول گفت: نباید ناامید شد، ما از این صفحه خارج می‌شویم و دنیا را زیر پا می‌گذاریم تا بالاخره کسی پیدا شود مشکل ما را حل کند. خط دوم آرام گرفت و هر دو از صفحه بیرون خزیدند. از زیر در کلاس گذشتند و وارد حیاط شدند و آن به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد.

آنها از دشت‌ها گذشتند، از کوه‌های بلند و دره‌های عمیق عبور کردند، به شهرهای مختلف رفتند و دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدانی به آنها گفت: چنین چیزی محال است؛ هیچ فرمولی شما را بهم نخواهد رساند. ستاره‌شناس گفت: رسیدن شما بهم منجر به نابودی جهان خواهد شد و سیارات از مدار خارج می‌شوند و دیگر دانشمندان نیز آنها را ناامید کردند. با این حال به سفرهایشان ادامه دادند؛ اما روز به روز اشتیاقشان را برای رسیدن به هم از دست می‌دادند. تا اینکه روزی به دشتی رسیدند. نقاشی میان چمنزار نشسته بود و روی بومی نقاشی می‌کرد. نقاش قلمش را حرکت داد و دو خط موازی به روی بوم نقاشی رفتند و دو ریل قطار شدند که از دشتی می‌گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام پایین می‌رفت، سر دو خط موازی عاشقانه بهم می‌رسید.

 

رسیدن عاشقانه
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
81 views مشاهده
برچسب ها
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.



دسته بندی

مطالب محبوب