نگاه نسترن ها بود اگر بانگی در آن خاموش می پیچید
نسیم بال قوها بود اگر برگی در آن آرام می لرزید
مه آلودی به راز آمیخته دریاچه و جنگل
پرندی جاودان گسترده در باران
چمنزاران
درخت و سبزه. ابر و آسمان. پیچیده در اندوه یک پیغام
درنگی در نهاد قصه ی آغاز
بغضی در گلوی لحظه ی فرجام.
مکان راه زمان بسته
ازل را با ابد. جان ها به هم آهسته. پیوسته.
مگر همواره در پرواز. روحِ آب بود آنجا!
نمی زد نبض عالم
آه!
می گفتی خدا در خواب بود آنجا!

دانـــــلود

مشخصات

  • 239 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید