دانلود آهنگهای جدید ایرانی

بایگانی‌های عاشقانه ها - صفحه 10 از 98 - ترانه های ماندگار

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
بهترین دوست من در مواقع تنهای
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین به نام خرابش کردی
فرزاد فرزین - خرابش کردی
دانلود آهنگ جدید حامد زمانی به نام دلارام
حامد زمانی - دلارام
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام کدئین
حمید هیراد - کدئین
دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی و کاوه یغمایی جای من نیستی
سیروان خسروی - جای من نیستی
دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی به نام اينم ميگذره
سیروان خسروی - اینم میگذره
دانلود آهنگ جدید علیرضا روزگار به نام فول نایس
علیرضا روزگار - فول نایس
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش به نام دریا
مسیح و آرش - دریا

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار
دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو
نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار

اگر به شهر روی طعنه های رهگذران
اگر به خانه بمانی غم در و دیوار

نمانده است تورا در کنار همراهی
که دوستان تو را می خرند بادینار

نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده
که جمع کردنشان درکنار هم دشوار

به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند
به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار

تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا
رعیت است که تشویش دارد از دربار

کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند
دلم گرفت از این گردش و از این تکرار

نمی دانی مگر ؟

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟
هم پناهی هم مرا پشتی ، نمی دانی مگر؟

چشمهایم با فنونِ خویش خاک ات می کند
زود می بازی تو هم، کشتی نمی دانی مگر؟

گرد خشخاشی ِ من! من را به کشتن داده ای
شب به شب بو می کنم مُشتی ، نمی دانی مگر؟

گِرد آتش واره ی عشقت دعایی خوانده ام
تو برایم مثل َزرتشتی ،نمی دانی مگر؟

عاقبت باحکم عدلِ خود قصاصت می کنم
«ثالث»اَم با دینِ مزدشتی نمی دانی مگر؟!

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری
دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟

گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟

میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟

“یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم”
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!

شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!

خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!

کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری!

مهم نيست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

مراقب خودت باش

ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ …
ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻗﻀﺎﻭﺕ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺸﺎﻥ , ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺮﻭﻧﺪ !!!
ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﻧﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ …
ﺧﯿـﺮﻩ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻣﮕﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ , ﺩﺭﺳﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺫﻫﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺑـﯽ ﺧﺒﺮﻧﺪ

بیا تا با غزل عقدت کنم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی
شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی

نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد
دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی

دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو
بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی

شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی…
توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی

اگر خاکم اگر آبم ،بدان من بی تو بی تابم
بیا تا کعبه ام باشی، بیا تا زمزمم باشی

به دل مهر تورا مثل علی یک عمر پروردم
مبادا روز آخر جای ابن ملجمم باشی

درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم
مبادا لحظه‌ای تو، خارج از این عالمم باشی

با لباس آبی از من دل که نه جان می بری

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

با لباس آبی از من دل که نه جان می بری
تو مسلمانی از این ساده مسلمان می بری

عقل و هوش از سر من با هر نگاهت می پرد
این تفاوتی که هست در هر انسان می بری

اوج تصمیم منی هر جا که باشی هستم و
مثل یک کشتی به آبم مثل بادبان می بری

تو که ماهی من که برکه، در دلم هستی و دور
ماه من کی با خودت من را به آسمان می بری؟

ترسم از سوختن که نیست از عشق تو داغم هنوز
این خیال است که مرا سمت زمستان می بری

هر چه می خواهی بکن از عشق من کم شد مگر؟
ماه من بی فایدست زیره به کرمان می بری

قصد جان می کند این عید

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو

گیرم این باغ ، گُلاگُل بشکوفد رنگین
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟

با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو

به گل روی تواش در بگشایم ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو

گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو

با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو

بی بهار است مرا شعر بهاری ،‌آری
نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو

دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم
تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم

مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود
من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم

آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد
می شوم توفان ویرانی فردای خودم

قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا
می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم

خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی
می کنم تایید مرگم را به امضای خودم

ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین
با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم

بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را
سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم

خدا دارد چه چیزی بر سرم می آورد

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

خدا دارد چه چیزی بر سرم می آورد ری را؟
هوای عید با خود بوی غم می آورد ری را

مرا بی شعر در ذهنت مجسم کن! نمی خندی؟
تو وقتی نیستی این مرد کم می آورد ری را

شب بی شعر، چای سرد، عید تلخ، راه دور
بد تقدیر دارد پشت هم می آورد ری را

به جان تو ملالی نیست غیر از «نیستی پیشم»
و اینکه غصّه فکر دم به دم می آورد ری را!!!

کجای زندگی لنگ است وقتی من نمیخوانم
جهان چیزی مگر بی شعر کم می آورد ری را؟

تورا مشغول بودم،قوری چینی خودش را کشت
دوباره زهر جای چای دم می آورد ری را

من اگر جای تو بودم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

اشعار عاشقانه

من اگر جای ِ تو بودم عاشق ِ “من” میشدم
دلبر ِ ابرو طلای ِ چشم روشن میشدم

قصرها میساختم از خشت خشت ِ آینه
قد بلند و خوشتراش و مرمری تن میشدم

تا تو رام ِ من شوی مثل ِ پلنگ ِ زاگرس
حضرت ِ آهوی ِ ناز ِ دشت ِ ارژن میشدم

طبق ِ آیین ِ نیاکان دل میاوردم به دست
بیخیال ِ راه و رسم ِ دل شکستن میشدم

با خط ِ میخی ِ مژگان می نوشتم عشق را
مثل ِ قانون ِ “حمورابی” مدوّن میشدم

هفت خان را می گشودم با فقط یک خنده ام
تا ابد “تهمینه” بانوی ِ “تهمتن” میشدم

لب سمرقند و بخارا چشم ِ دوران ِ قدیم
“بوی ِ جوی ِ مولیان” در قرن ِ آهن میشدم

دف به دف بر روی ِ پنجه می خرامیدم به ناز
از تو دل می بردم و رقص ِ مطنطن میشدم

خانه را از عطر ِ یاس و پونه می آراستم
پله پله مقدمت گلدان ِ سوسن میشدم

با نوازش های ِ داغ و لهجه ی ِ غرق ِ عسل
بوسه شیرین، لب کلوچه اهل ِ “فومن” میشدم

یک خدای ِ شادتر برمی گزیدم بعد از این
خالی از هر گریه و اندوه و شیون میشدم

حیف! من زن نیستم تا اینچنین غوغا کنم
آه.. فکرش را بکن روزی اگر زن میشدم



دسته بندی

مطالب محبوب