دانلود آهنگ جدید

» شعر هاسایت موسیقی ترانه های ماندگار

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

من راوي‌ام ! تو شخصيت داستان من

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه 18 ژوئن 2016

ترانه های عاشقانه

من راوي‌ام … تو شخصيت داستان من
انكار کن که آمده‌اي در جهان من
با يک تم جنايي مبهم موافقي ؟
با يک رُمانس عشق ؟ بگو قهرمان من !
اين‌جا ـــ درون قصه‌ي من ، شهرزاد شب !
بعد از دو قرن آمده‌اي در زمان من …
… و راه ميروي دل من تاپ … تاپ … تاپ
حالا صداي پاي شما از زبان من ،
بر سطرهاي کاغذ من جان گرفت و بعد
در خوابي عاشقانه شدي ميهمان من ـــ
من رواي‌ام … ولي وسط خواب‌هام تو ،
مجبور مي‌شوي که بگويي بيان من ،
اصلا به ذهنيات شما جور نيست پس
ديگر چه جاي سنجش سود و زيان من
حالا دوباره پاي شما … تاپ … تاپ … تاپ ( ادامه)

جمعه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 2 می 2016

اشعار عاشقانه

روزهای هفته را با عشق تو سر میکنم
تا به جمعه میرسم احساس دیگر میکنم

حس دیدار تو در من جمعه غوغا میکند
جمعه ها چشمان خود را حلقه بر در میکنم

در غروب جمعه بغضم در گلو وا میشود
چشم خود را در نبودت جمعه ها ترمیکنم

آنقدر در کوچه ها فریاد نامت میکنم
گوش اهل کوچه را با نام تو کر میکنم

شک ندارم درد جمعه درد بی درمان توست
نام زیبای تو را هر جمعه ازبر میکنم

کل هفته خانه را با گل مزین میکنم
باز هم گلهای خود را جمعه پرپر میکنم

گرچه می دانم نمیایی ولی این را بدان
جمعه ای دیگر برای دیدنت سر میکنم

بگو به ساحل چشمت

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 18 آوریل 2016

ترانه‎های عاشقانه

زمین شناسِ حقیری تو را رصد می کرد
به تو، ستاره ی خوبم نگاه بد می کرد

کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم
کسی که محو تو می شد، مرا لگد می کرد

تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی
چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد

بگو به ساحل چشم ات که من نرفته، چطور؟
به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد

چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند
چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد

کنون کشیده کنار و نشسته در حجله
کسی که راه شما را همیشه سد می کرد

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 5 اکتبر 2015

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میونه، باغچه مهربونی
می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری
این بوته یاس من، می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها میپچید
میونه کوچه باغ ها، بوی خدا می پیچید
اونایی که نداشتند، از خوبی ها نشونه
دیدند که خوبی یاس، باعث زشتیشونه
عابرای بی احساس پا گذاشتند روی یاس
ساقه هاشو شکستند، آدمای نا سپاس
یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاس رو برداشت
پنهون ز نا محرما تو باغ دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس
امـا مـکان اون گل، مونده هـنوز ناشـناس

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 5 اکتبر 2015

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می آید همرات بهار
چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت
غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
بیگر دست منو ، تو او دستا
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 5 اکتبر 2015

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی ذاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : جمعه 25 سپتامبر 2015

اگه من عاشق دیوار بودم
ترک می‌خورد و یه پنجره میشد
اگه غم چشام‌و آینه می‌دید
دلش درگیر این منظره میشد
اگه تنهاییم‌و به شب می‌گفتم
همه شهرو برام بیدار می‌کرد
اگه با کوه درددل می‌کردم
صدام‌و لااقل تکرار می‌کرد
نشون میدی به من بی‌اعتنایی
تو رو می‌خوام ولی به چه بهایی!؟
شاید با مهربونی زیادم
خودم‌و اشتباه توضیح دادم!
منم اون‌که میون شب تیره
نتونست هیچ‌کی نادیده‌م بگیره!
همون‌که با نگاهش به تو فهموند
میشه مغرور بود اما نرنجوند!
میرم جایی که گریه‌م بی‌صدا شه
فراموش کردنم آسون نباشه
از این تقدیر می‌لرزه وجودم
من امتحانم‌و پس داده بودم

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنجشنبه 24 سپتامبر 2015

کدوم خواستن کدوم جنون کدوم عشق
شاید خیلی از این حرفا دروغه
تا وقتی باهمیم از عشق میگیم
نباشیم قولمون حتا دروغه
از این عشقایی که زنجیر میشه
هوس‌هایی که دامن‌گیر میشه
می‌ترسم چون دلم بی‌اعتماده
به احساسی که بی‌تأثیر میشه
نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست
نه اینکه زندگی بی‌عشق میشه
فقط کاش بین این حسای مبهم
بفهمم آخرش چی عشق میشه
مث حرفی که نگاهی
نمی‌گفته و می‌گفته
اتفاقیه که گاهی
نمی‌افته و می‌افته
حس یخ زدن تو آتیش
حال سوختن تو سرما
تو بیداری یه خیاله
یه حقیقته تو رویا
تو فکرش نیستیم‌ و پیداش میشه
ولی وقتی که باید باشه میره
به حال و روز ما کاری نداره
همیشه یا براش زوده یا دیره
نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست
نه اینکه زندگی بی‌عشق میشه
فقط کاش بین این حسای مبهم
بفهمم آخرش چی عشق میشه

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنجشنبه 24 سپتامبر 2015

پی حس همون روزام، پی احساس آرامش
همون حسی که این روزا، به حد مرگ میخوامش
دلم میخواد عاشق شم، آخه فکرت شده دنیام
اگه عاشق شدن درده، من این دردو ازت میخوام
اگه این زندگی باشه، من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، شاید مردم حواسم نیست
اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاس،
من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، که گاهی باخودم میگم،
شاید مردم حواسم نیست
بعد تو من از همه دنیا بریدم
باورم کن من به بد جایی رسیدم
لحظه لحظه زندگیمون با عذابه
باورم کن حال من خیلی خرابه
اگه این زندگی باشه، من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، شاید مردم حواسم نیست
اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاس،
من ازمردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا، که گاهی باخودم میگم،
شاید مردم حواسم نیست

ترانه‎های عاشقانه

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنجشنبه 24 سپتامبر 2015

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه


تبلیغات متنی