دانلود آهنگ جدید

» شعرسایت موسیقی ترانه های ماندگار » صفحه 4

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

 

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد
خدا را رحمی ای لیلی که مجنون سر کویت
دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد
با عاشقان بی دل تا چند ناز و عشوه
بر بیدلان مسکین تا کی جفا و زاری
از عشقت ای نگارم در سوز التهابم
گر حال من بدانی دانم که رحم و آری
من هم به عشقت ای دل پابند و بی قرارم
خون شد دلم خدایا زین صبر و بی قراری ( ادامه )

سلام ای صد هزاران شمع روشن

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه 21 ژوئن 2016

شعرهای عاشقانه

سلام ای صد هزاران شمع روشن
هزاران است گل را مرغ و گلشن
تو هستی راز خلقت، نور هستی
شراب خوشگوار و شور مستی
صبای صبحدم مهر دل افروز
دعاهای شبانه شمع جان سوز
تو را شب در نمازم دیده بودم
ز نامت آیت دل خوانده بودم
سلام ای شور شیدائی، ترانه
تو را ای بهترین نام و نشانه
ز شادی سازت آهنگی دگر داشت
خدا را ساز کن، باز آن بهانه

زیباترین پریچه دریاست مال من

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه 21 ژوئن 2016

شعرهای عاشقانه

زیباترین پریچه دریاست،مال من
من عاشقم، تمامی دنیاست مال من
آن نغمه های مست، که از باغ می رسد
وان برگ گل پرنده که برخاست، مال من
هرشب، نسیم وار ز خوابم گذشته ای
عطری که در گذار تو پیداست مال من
جایی که نیستی، همه در اختیار خلق
هر جا نشسته ای تو، همان جاست مال من
زان جا که نقش توست به هر گوشه آشکار
در این جهان، هر آنچه که زیباست مال من
در عمق چشم های تو از خویش رفته ام
آن جرعه ای که در ته میناست، مال من
آن خواهشی که جان مرا سوخت، مال تو
وان آتشی که از نگاه تو برپاست، مال من
اینک تمام حسن، گرچه هویداست، مال تو
آنک تمام عشق، گرچه معماست، مال من

دکتر منوچهر محمدزاده

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه 21 ژوئن 2016

شعر‌های عاشقانه

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولي دل به پاييز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده‌ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است، آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده‌ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده‌ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده‌ايم

“قیصر امین پور”

این روزها حس می کنم از عشق سرشارم

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه 21 ژوئن 2016

شعر های عاشقانه

این روزها حس می‌کنم از عشق سرشارم
حس می کنم حال و هوای دیگری دارم
این من که می بینی ،من یک سال پیشم نیست
پیداست این از چهره ام از شوق بسیارم
حس می کنم چیزی که از چشم تو می آید
این روز ها جا می‌کند در عمق پندارم
در خواب هم نام قشنگت بر لبم جاریست
یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم
می خواستم بعد از شکستن های پی در پی
دل را به دست مردم این شهر نسپارم
می خواستم آن طور که می خواستم باشم
اما تو که باشی من از تسلیم ناچارم (ادامه)

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می‌كند

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه شنبه 21 ژوئن 2016

اشعار عاشقانه

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می كند
وای دل چون كوه كی بی تو لجاجت می كند
اشتیاق دیدن تو میل خاموشی نكرد
هیچوقت عشقت به دل فكر فراموشی نكرد
عشق من با تو به میزان تقدس می رسد
بی حضورت دل به سر حد تعرض می رسد
دوستت دارم برای من كلامي تازه نیست
حد عشقت را برایم هیچ چیز اندازه نیست
در غیاب تو غریبانه فراغت می كشم
بر گذشت لحظه ها طرحی ز طاقت می كشم
با تنفس در هوای تو هنوزم قانعم
ابتلای سینه را اینگونه از غم مانعم
چشمهای مهربان تو فراموشم نشد
هیچكس جز یاد تو بی تو هم آغوشم نشد
من تو را با التهاب سینه ام فهمیده ام
ساده گویم خویش را با بودنت سنجیده ام

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : یکشنبه 19 ژوئن 2016

اشعار عاشقانه

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست
اين سان نمي يابي ز من حتي نشان اي دوست
من درتو گم گشتم مرا در خود صدا مي زن
تا پاسخم را بشنوي پژواك سان اي دوست
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردي مكن با اين چنين آتش به جان، اي دوست
گفتي بخوان – خواندم – گرچه گوش نسپردي
حالا كه لالم خواستي پس خود بخوان اي دوست
من قانعم آن بخت جاويدان نمي خواهم
گر مي تواني يك نفس با من بمان اي دوست
يا نه، تو هم با هر بهانه، شانه خالي كن
از من – من اين بر شانه ها بار گران- اي دوست
نا مهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت
بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست
آن سان كه مي خواهد دلت با من بگو آري
من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست

“محمدعلي بهمني”

همه ميپرسند چيست در زمزمه مبهم آب

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : یکشنبه 19 ژوئن 2016

اشعار فریدون مشیری

همه ميپرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام ( ادامه )

از خانه بيرون ميزنم اما کجا امشب

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : یکشنبه 19 ژوئن 2016

اشعار عاشقانه

از خانه بيرون ميزنم اما کجا امشب
شايد تو ميخواهي مرا در کوچه ها امشب!
پشت ستون سايه ها روي درخت شب
مي جويم اما نيستي در هيچ جا امشب؟
ميدانم ، آري نيستي اما نمي دانم
بيهوده مي گردم به دنبالت چرا امشب؟
هر شب ترا بي جستجو مي يافتم اما
نگذاشت بي خوابي به دست آرم ترا امشب
ها…سايه اي ديدم! شبيه ات نيست اما حيف!
اي کاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز
حتا ز برگي هم نمي آيد صدا امشب
امشب ز پشته ي ابرها بيرون نيامد ماه ( ادامه )

از قهوه خانه ی سر میدان شروع شد

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : یکشنبه 19 ژوئن 2016

اشعار عاشقانه

از قهوه خانه ی سر میدان شروع شد
از شکل های داخل فنجان شروع شد
می آمدی و بافه ی گیسو به دست باد
و عشق از این فضای پریشان شروع شد
گنجشک تو شدم ،همه ی جفت بازی ام
از سیم های لخت خیابان شروع شد
– رحمت رساد شیخ اجل را – که بوسه مان
از باب ” عشق و شور ” گلستان شروع شد
پرسه شدی به باد ، هوا گردباد شد
بوسه زدی به ابر ، و باران شروع شد
حوّای مینیاتوری گیس گندمی !
از هیکل تو شوخی شیطان شروع شد ( ادامه )


مطالب محبوب
تبلیغات متنی