دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی

ترانه های ماندگار - صفحه 4 از 281 - یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
ای نام تو بهترین سر آغاز
چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۱
پخش آنلاین علی یاسینی - دیوار بازدید : 3,997 views مشاهده
00:00
00:00
پخش آنلاین موزیک

زندگینامه ی رابیندرانات تاگور

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : سه‌شنبه 2 جولای 2019

رابیندرانات تاگور شاعر، متفکر و نابغه ی هندی درششم ماه مه سال ۱۸۶۱

درشهر کلکته درخانواده مهاراجه ای ثروتمند متولد گردید  

درآغاز قرن نوزدهم مرد متفکری به نام راجا را موهان روی 

نهضت تازه ای در ادب و فلسفه بنیاد نهاد نهضتی که عظمت آن را

هیچ مرد متفکر اروپایی نمی تواند دریابد و همین نهضت بود که

صد سال بعد توانست هندی آزاد ومستقل به وجود آورد

تاگور از پیروان شایسته این نهضت عظیم بود

 

او از محیط مدرسه و معلمین خصوصی تنها توانست قواعد علوم و زبان را فراگیرد

و تفکرات تنهایی او، وی را بر کرسی افتخار قرار داد

مادر و برادر بزرگش نیز از استعداد فهم زبان و فلسفه ومنطق برخوردار بودند

ومشوق او در دانش اندوزی بودند و بحث های پرشور آنان

پایه فهم عمیق و جهان بینی شگفت آوری شد که نام وی را جاودان ساخت

رابیندرانات تاگور کار ادبی خود را درسال ۱۸۷۶ با سرودن

اشعار غنایی آغاز کرد

وی در بیستم سپتامبر ۱۸۷۷میلادی برای تحصیل حقوق عازم لندن گردید

اما حقوق هرگز نمی توانست روح نوجو و فیاض وی را قانع کند

از این رو پس از یک سال به زادگاه خویش بازگشت و در نهضت پر دامنه ای

که در تمام زمینه های زیست ، اقتصاد ، سیاست و فرهنگ و فلسفه

در این کشور و خصوصاً در ایالت بنگال به حد عصیان رسیده بود

نقش حساسی را به عهده گرفت

و دومین اثر خود را که حاوی افکار مختلف او بود

در قالب ترانه هایی لطیف و پرشور منتشر کرد

دراین اشعار زیبایی، عظمت و روح مبارزه جویی همه یک جا گرد آمده

و نمایشگر عالی ترین عواطف بشری و تلاش مقدس انسان برای زیستن بود

آثار اولیه ی وی تقلیدی از شعرای بزرگ هندی بود که با مایه ای از

فولکلور چاشنی خورده بود

لیکن درسال ۱۸۷۸ منظومه های ترانه های آفتاب و سرودهای شبانه

که حاوی ایده های انسانی و بزرگی بودند انتشار یافت

انتشار آنها در سراسر هندوستان وی را به عنوان یک شاعر بزرگ معرفی کرد

 

تاگور درسال ۱۸۸۴ طی یک ماجرای پرشور عاشقانه ازدواج کرد

و در آرامش و تنهایی مطلق به تفکر و تحریر و سرودن ترانه های جاویدان

و مطالعه برای ایجاد مکتب تربیتی نوین مبتنی بر

سنن ارزنده ملت هند پرداخت

دراین زمان مدرسه نمونه ای به نام سنگر صلح با هزینه ی خود تأسیس کرد

و اصول و عقاید تربیتی خود را درآنجا به کار بست که

متضمن نتایج درخشانی برای وی بود  

این مدرسه بعدها به صورت یک کانون آموزش جهانی شناخته شد

او در این دوران با زندگی مردم عادی با دردها و رنج ها

با گرسنگی و فقر و مرض آشنا شد

او ملت واقعی هند را شناخت و به ترسیم چهره آنان پرداخت

رخساره زرد و نحیف زنان، شکم های آماس کرده ی کودکان

و دست های پینه بسته ی مردان دهقان که هیچگاه شکم خود را سیر ندیده بودند

تاگور با مفهوم واقعی کار آشنا شد و از آن پس قهرمانان او

به جای روسپی های بزک کرده کاخهای اشرافی که در قصرهای مجلل

با استخرهایی از کاشی های چین و روم زندگی می کردند

 به ترسیم سیمای واقعی ملت هند پرداخت

شعر او مرثیه مرگ کودکان گرسنه و ترانه های او نمایشگر

اندوه زنان رنجدیده ی دهقان بود

او بهترین آثار خود را در این دوران به وجود آورد  

داستانهای هیجان انگیزی به رشته تحریر کشید و نمایشنامه های کم نظیری نگاشت

که از میان آنها باغبان و سنگ های گرسنه، امید دهقان،  مهتاب درخشنده 

را می توان نام برد

 

درسال ۱۹۱۰ ابتدا زن محبوبش و پس از آن دخترش و سه ماه بعد پسر کوچکش

یکی پس از دیگری در ظرف یک سال جان سپردند

این وقایع ضربه ی هولناکی به روح حساس تاگور وارد کرد تا جایی که

کنترل اعصاب خود را تا حدی از دست داد

درسال ۱۹۱۱ برای معالجه به انگلستان رفت و در این سال ترجمه ی انگلیسی

اشعار او به نام  آوازهایی از قربانی، چیستان جالی و مرگ امید

مورد استقبال کم نظیری قرارگرفت

و جوامع انگلیسی زبان یک شاعر بزرگ از مشرق زمین را

مورد تجلیل شایسته ای قرار دادند

اشعار تاگور به اغلب زبان های اروپایی ترجمه شده و در سال ۱۹۱۳

به عنوان اولین هنرمند از آسیا جایزه نوبل گرفت

 شخصیت تاگور کاملاً در آثار او متجلی است

او به عنوان یک هنرمند رسالت خود را می شناخت و همیشه آماده ی مبارزه

با بیداد و ظلم و شقاوت بود و مبارزه پی گیر و بی امانی را علیه

ناسیونالیسم آلمان و رژیم نازی آغاز نمود

 

تاگور پس از مرگ زن و فرزندانش به مسافرت پرداخت و از کلیه ی 

کشورهای اروپایی ، چین ، آمریکا ، اتحاد جماهیر شوروی ، ایران 

آمریکای جنوبی و کانادا دیدن کرد

 تاگور در ۶۸ سالگی به آموختن نقاشی پرداخت و نمایشگاه آثار نقاشی او

در مونیخ ، پاریس ، برلین ، نیویورک و مسکو مورد توجه قرارگرفت

وی در آهنگسازی نیز دست داشت و برای اغلب ترانه ها ی خود

آهنگ های جالبی ساخته است

تاگور بیش از شصت جلد از آثار منظوم خود را منتشر نمود و

داستانهای بزرگ ، مقالات ، نمایشنامه های او به اغلب

زبانهای زنده ی دنیا ترجمه شده است

ازآثار جاویدان رابیندرانات تاگور می توان

سلطان قصر سیاه ، میوه جمع کن ، اشعارخیبر،

رشته های گسسته ، نامه هایی به یک دوست ، پیوند آدمی ،

مذهب بشر، شخصیت ، نکاتی از بنگال، هدیه عاشق

و چیترا را نام برد

سرانجام تاگور درهفتم اوت ۱۹۴۱ در شهر کلکته در۸۰ سالگی درگذشت

 

 

خوب۰بد۰
192 views مشاهده

باید دور شد – دلنوشته

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه 26 ژوئن 2019

باید دور شد

از همه ی آنهایی که دوست داشتن بی‌ شائبه را نیاموخته اند

از همه ی آنهایی که چشم‌هایشان را رو به خوبی‌‌ها می‌‌بندند

از همه ی آنهایی که کوچکترین اتفاق‌ها را از دریچه ی شک و تردید می‌بینند

از همه آنهایی که هرگز کلامی به مهر بر زبانشان جاری نمی‌‌شود

از همه ی آنهایی که تمام فرصت‌ها را غنیمت می‌‌شمارند برای رنجاندنِ …

 

باید دور شد

از آنهایی که از شادمانی‌های ما شاد نمی‌‌شوند

از آنهایی که در غم ها نه غمخوار ما هستند نه سنگ صبور

از آنهایی که به سادگی‌ ما را فراموش می‌‌کنند

از آنهایی که تنها زمانی‌ سراغ ما می‌‌آیند که چیزی می‌‌خواهند یا کاری دارند

 

باید دور شد

از خودمان …

باید با یک خودِ جدید آشنا شد

با کسی‌ که خودش را بیش از اینها دوست دارد

با کسی‌ که می‌‌تواند راست قامت بایستد

و با قدرت و شهامت مرز‌های خود را به دیگران نشان دهد

نشان دهد خط قرمز او احترام متقابل است

چه در کلام چه در رفتار

باید دور شد …

 

خوب۰بد۰
92 views مشاهده

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : دوشنبه 24 ژوئن 2019

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

از خدا می‌ طلبم صحبت روشن رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

 

 اینجا کلیک کنید.

 شیدایی/ محمد رضا شجریان

خوب۰بد۰
122 views مشاهده

سمفونی مردگان – عباس معروفی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : پنج‌شنبه 20 ژوئن 2019

عباس معروفی در سال ۱۳۳۶ خورشیدی در تهران متولد شد

وی فارغ‌ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته‌ی هنرهای دراماتیک است

و حدود یازده سال معلم ادبیات دبیرستان‌های تهران بوده است

نخستین مجموعه داستان او با نام رو به‌ روی آفتاب

در سال ۱۳۵۹ منتشر شد

پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید

کتاب سمفونی مردگان نوشته‌ی عباس معروفی 

نویسنده‌ی نام‌ آشنای معاصر است

این کتاب برنده‌ی جایزه‌ی بنیاد سورکامپ در سال ۲۰۰۱ شده است

 

کتاب سمفونی مردگان به زبانهای انگلیسی و آلمانی ترجمه و چاپ شده ‌است

این روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی‌ مشهور ایرانی‌

تاکنون جوایز داخلی‌ و بین‌المللی‌ بسیاری‌ را از آن‌ خود کرده‌ است‌

عباس معروفی‌ اکنون‌ ساکن‌ آلمان‌ است‌

همچنان‌ می‌نویسد و تسلطش‌ بر شیوه‌های‌ مدرن‌ داستان‌ نویسی‌

و شناختش‌ از تاریخ‌ و اسطوره

او را در زمره‌ی‌ پرمخاطب‌ ترین‌ نویسندگان‌ ایرانی‌ قرار داده‌ است‌

 

شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار

خشم پدر سنتی خود می‌شود

معروفی در این کتاب دردسرهای یک روشنفکر

سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰

را از منظر دید چند شخصیت مختلف داستان روایت می‌کند

اورهان پسر کوچک خانواده وارث تفکرات سنتی پدر

نماینده نسل جدید قدیم اندیش

آیدا دختر خانواده نماینده احساسات جامعه

پدر نماینده عوام تحت تأثیر مذهب

بیوه همسایه روبرو نماینده روشنفکران

صاحب کارگاه چوب بری نماینده روشنفکران محافظه کار

آیدین یا سوجی پسر خانواده شاعر

و نماینده نسل جوان درگیر در تناقضات

 

آیدین و خواهرش آیدا هیچ ‌وقت مطابق میل خانواده اورخانی نبوده‌ اند

خانواده‌ای نسبتاً مرفه در اردبیل که در بازار آجیل ‌فروش‌ها

مغازه‌ای بزرگ دارند و چهار فرزند

یوسف که موقع حمله روس‌ها به تقلید از چتربازان روس

از بلندی خود را به پایین پرت می‌کند

 آیدین و آیدا دوقلوهای بازیگوش

اورهان فرزند محبوب پدر

یوسف در همان اوایل کودکی‌اش پس از آن اتفاق

 تبدیل به تکه‌ گوشتی می‌شود که فقط می‌خورد و می‌بلعد

آیدا اگرچه تواناست و مشتاق به درس

ولی وقتی خواستگار مناسب آبادانی که مرفه و تحصیل کرده است

و در شرکت نفت کار می‌کند سر می‌رسد

با وجود مخالفت و بدون حضور پدر عروسی‌اش را می‌گیرند 

بعد از چند سال خود را به علتی نامعلوم در مقابل

چشمان فرزندش به آتش می‌کشد

اورهان پایبند سنت‌هاست و محبت پدر را دارد

آیدین به دنبال ترقی است و منفور پدر است

پدر همچون اکثر اعضای جامعه سنتی است

آیدین هیچ علاقه‌ای به کار تجارت ندارد

و ترجیح می‌دهد وقتش را با کتاب و درس بگذراند

بعد از اینکه پدر که خود نمی‌تواند بخواند 

یکی از کتاب‌های آیدین را به ایاز پاسبان نشان می‌دهد

و پس از آنکه ایاز آن کتاب را نامناسب تشخیص می‌دهد

کتاب‌های آیدین را می‌سوزاند و او را به زندان می‌اندازد

و کار را به جایی می‌رساند که آیدین از خانه فرار می‌کند

آیدین در انبار کلیسا مشغول کار با چوب و خلق آثار هنری می‌شود

از این به بعد سرنوشت آیدین دستخوش تحولاتی میشود …

 

 نام کتاب: سمفونی مردگان

 نام نویسنده: عباس معروفی

 ناشر: بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ

خوب۰بد۰
150 views مشاهده

ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : چهارشنبه 5 ژوئن 2019

ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را

ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا

سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد

گفت رو از من مجو غیر دعا و ثنا

سرو اگر سر کشید در قد تو کی رسید

نرگس اگر چشم داشت هیچ ندید او تو را

هر طرفی صف زده مردم و دیو و دده

لیک در این میکده پای ندارند پا

از کرمت من به ناز می نگرم در بقا

کی بفریبد شها دولت فانی مرا

بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این

در هوس خود نماند هیچ امانی مرا

ای که به هنگام درد راحت جانی مرا

وی که به تلخی فقر گنج روانی مرا

سجده کنم من ز جان روی نهم من به خاک

گویم از این ها همه عشق فلانی مرا

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست

ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست

ما به فلک بوده ایم یار ملک بوده ایم

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست

بخت جوان یار ما دادن جان کار ما

قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

خوب۰بد۰

باغ‌های معلق انگور – الیاس علوی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه 1 ژوئن 2019

خدا کند انگورها برسند

جهان مست شود

تلو تلو بخورند خیابان ها

به شانه ی هم بزنند

رئیس جمهورها و گداها

مرزها مست شوند

و محمدعلی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند

و آمنه بعد از ۱۷ سال کودکش را لمس کند

خدا کند انگورها برسند

آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد

هندوکش دخترانش را آزاد کند

برای لحظه ای

تفنگ ها یادشان برود دریدن را

کاردها یادشان برود

بریدن را

قلم ها آتش را

آتش بس بنویسند

خدا کند کوهها به هم برسند

دریا چنگ بزند به آسمان

ماهش را بدزدد

به میخانه شوند پلنگ ها با آهوها

خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند

پنجره ها

دیوارها را بشکنند

و

تو

همچنانکه یارت را تنگ می بوسی

مرا نیز به یاد بیاوری

محبوب من

محبوب دور افتاده ی من

با من بزن پیاله ای دیگر

به سلامتی باغ های معلق انگور

 

خوب۰بد۰

زندگینامه ی هوشنگ ابتهاج

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه 1 ژوئن 2019

امیر هوشنگ ابتهاج متخلص به  ه.ا. سایه روز یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۰۶

در رشت متولد شد

 پدرش میرزا آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی

رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود

برادران ابتهاج غلامحسین ابتهاج و ابوالحسن ابتهاج عموهای او بودند

وی دارای چهار فرزند به نامهای آسیا، یلدا، کیوان و کاوه میباشد

هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند

و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد

ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود

 و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود

ابتهاج مدتی به‌عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به‌ کار اشتغال داشت

ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران

 و پایه‌ گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود

تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌ دانان ایرانی نظیر

محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و حسین قوامی اجرا شده‌ است

 تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و

تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار سایه است

 سایه بعد از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) به‌ همراه

محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده

به‌ نشانه ی اعتراض از رادیو استعفا داد

از مهم‌ ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است

که با عنوان حافظ به سعی سایه نخستین بار در ۱۳۷۲

توسط نشر کارنامه به‌ چاپ رسید

 و بار دیگر با تجدید نظر و تصحیحات تازه منتشر شد

سایه سال‌های زیادی را صرف پژوهش و حافظ‌ شناسی کرده

که این کتاب حاصل تمام آن زحمت‌هاست که سایه در مقدمه آن را

به همسرش پیشکش کرده‌ است

سایه هم در آغاز همچون شهریار چندی کوشید تا به راه نیما برود

اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما به‌ ویژه پس از سرایش ققنوس

 با طبع او که اساساً شاعری غزل‌ سرا بود همخوانی نداشت

از کتابهای وی میتوان به نخستین نغمه‌ها، سیاه‌مشق ۱ و ۲ و ۳

شبگیر، چند برگ از یلدا، تا صبح شب یلدا و یادگار خون سرو اشاره کرد

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ نخستین نغمه‌ها را که شامل

اشعاری به‌ شیوهٔ کهن است منتشر کرد

در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود

سراب نخستین مجموعه او به اسلوب جدید است

 اما قالب همان چهار پاره است

با مضمونی از نوع غزل و بیان احساسات و عواطف فردی عواطفی واقعی و طبیعی

مجموعه سیاه مشق با آنکه پس از سراب منتشر شد

شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را در بر می‌گیرد

سایه در مجموعه‌های بعدی اشعار عاشقانه را رها کرد

و با کتاب شبگیر خود که حاصل سال‌های پر تب و تاب

پیش از سال ۱۳۳۲ است به شعر اجتماعی روی آورد

مجموعه چند برگ از یلدا راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود

اشعار نو او نیز دارای درون‌ مایه‌ای تازه و ابتکاری است

 و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌ مایهٔ ابتکاری

همگام شده نتیجه مطلوبی به‌ بار آورده‌ است

 

مطلع غزلی از سایه:

ای عشق همه بهانه از توست             من خامُشم این ترانه از توست

 

شعر نو از سایه:

آفتابا چه خبر؟

این همه راه آمده‌ای

که به این خاک غریبی برسی؟

ارغوانم را دیدی سر راه؟

مثل من پیر شده ست؟

چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟

نه، چرا می‌پرسم

ارغوان خاموش است

دیرگاهی‌ست که او خاموش است

آشنایان زبانش همه رفته‌ند

ارغوان ویران است

هر دومان ویرانیم

 

خوب۰بد۰

زندگینامه خاقانی

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : شنبه 25 می 2019

خاقانی شروانی از بزرگترین قصیده سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی

در قرن ششم هجری بشمار می آید

افضل‌الدین بدیل بن علی خاقانی حقایقی شَروانی متخلص به خاقانی 

در سال ۵۲۰ قمری در شهر شروان به دنیا آمد

پـدرش نجار و مادرش که در اصـل کنیزکی نسطـوری بوده

گویا پیشۀ طباخی یا بافنـدگی داشته اسـت

پـدرش او را در کـودکی ظاهرا به علـت فقـر به بـرادرش

کافی الدین سپرد و او سرپرستی برادر زاده را بر عهده گرفت

کافی الدین طبیب و فیلسوف بود و خاقانی

در نزد او انواع علوم ادبی و حکمی را فرا گرفت

مرگ کافی الـدین از تلخ ترین سـوانح زندگانی خاقانی بـود

که در بیست و پنج سالگی او روی داد

از دیگر حوادث تلخ روزگار او می تـوان به مرگ

وحیـد الـدین پسرعموی فاضل او اشاره کرد

 وحیدالدین در پرورش علمی خاقانی تأثیری خاص داشت

و سوگ او بر جان خاقانی گران آمد

اما تلخ ترین حادثه زندگی وی مرگ جوان بیست سالۀ او

به نام رشید بود که او را سخت غمناک کرد

خاقانی در پی آن قصاید سوزناکی در مرثیۀ او سرود

دو رخداد مهم که در تکوین شخصیت روحی و شعر خاقانی

تاثیری بسزا داشت دو سفر او به خانه خداست

خاقانی شاعری اهل سیاحت بود و در سفرهای خود ازشهرهای

بغـداد و کوفه و مدائن و ری و اصفهان و همدان و شام و موصل و ارمنستان

 آن روزگار گذشت و در هر شهری با عالمان و شاعران و بزرگان آن دیـدار کرد

خاقانی چندی نیز در خدمت ابوالعلاء گنجه‌ای شاعر بزرگ

معاصر خود که در دستگاه شروانشاهان به سر می‌برد 

کسب فنون شاعری کرد

پس از آنکه ابوالعلاء وی را بخدمت خاقان منوچهر شروانشاه معرفی کرد

لقب خاقانی بر او نهاد

از آن پس خاقانی نزدیک به چهل سال وابسته به دربار شروانشاهان

و در خدمت منوچهر شروانشاه و پسر و جانشین او اخستان شروانشاه بود

از آثار خاقانی یکی 

دیوان خاقانی شامل قصاید، ترجیعات، مقطعات، غزلها و رباعیات است

اثر دیگر او تحفه العراقین مثنوی در سه هزار و دویست بیت است

که در سال ۵۵۱ تألیف شده است

منشآت خاقانی چند نامه از خاقانی است که به بزرگان زمان خود نوشته

و غالباً مشحون از کلمات و جملات عربی دشوار و مترادف

و گاهی از اشعار خود خاقانی در آنها هست

از برجسته ترین سروده های او

قصیده ایوان مدائن نیز در سالهای پس از مشروطه

شهرت و مورد استقبال خاص قرار گرفته است

شیـوه شاعری خاقانی در تکوین سبک سخـن پردازانی چـون

مولانا جلال الدین بلخی، عطار نیشابوری، سعدی و حافظ

تأثیری جـدی بر جای نهاده است

پس از دست دادن پدر و مادر و بستگان نزدیک خود

 دیگر انگیزه ای برای ماندن در شروان نمی یافت

برای همین از زادگاه خود دل برید و بیست و چند سال

پایانی عمر خود را در تبریز گذراند

و سرانجام در تبریز دیـده از جهان فرو بست

و در مقبره الشعرای این شهر به خاک سپرده شـد

 

سوزی که در آسمان نگنجد دارم

وان ناله که در دهان نگنجد دارم

گفتی ز جهان چه غصه داری آخر

آن غصه که در جهان نگنجد دارم

 

خوب۰بد۰

زندگینامه فروغ فرخزاد

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : جمعه 24 می 2019

فروغ فرخزاد در ۸ دی ‌ماه ۱۳۱۳ هجری شمسی در تهران

از پدری تفرشی و مادری کاشانی ‌تبار بدنیا آمد

فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌ تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است

فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب

 چهار پاره کار خود را آغاز کرد

فروغ فرخزاد در سال‌ ۱۳۳۰ با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی

که پسرخالهٔ مادر وی بود ازدواج کرد

این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید

حاصل این ازدواج یک پسر به نام کامیار بود

فروغ پیش از ازدواج با شاپور با وی نامه‌ نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت

این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو

و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی 

بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام

اولین تپش‌های عاشقانهٔ قلبم  منتشر گردید

فروغ پس از جدایی از شاپور به اروپا رفت و کوشید

تا با فرهنگ اروپا آشنا شود

وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند و در این مسیر

با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود

و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد

این دو چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است

را در آسایشگاه جذامیان بابا باغی تبریز می‌سازند

در زمستان ۱۳۴۲خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است

برنده جایزه نخست جشنواره اوبرهاوزن شده و باز در همان سال

مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه

توسط انتشارات مروارید منتشر کرد

فروغ در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند 

سال بعد در دومین جشنواره سینمای مؤلف در پزارو شرکت می‌کند

که تهیه‌ کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند

و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند 

پس از این دوره وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد

اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت

پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود

در میان سال‌های ۱۳۴۲–۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد

ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و

او را به بیمارستان البرز برد

فروغ فرخزاد در ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵

هنگام رانندگی بر اثر واژگونی اتومبیل درگذشت

روز چهارشنبه ۲۶ بهمن جسد او را در امامزاده اسماعیل قلهک

با حضور خانواده، دوستان و علاقه‌مندانش

در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپردند

صادق چوبک، ابوالقاسم انجوی شیرازی، جلال آل‌احمد، مهدی اخوان‌ثالث،

احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی،

نجف دریابندری، احمدرضا احمدی

و بسیاری دیگر از هنرمندان و نویسندگان

در این مراسم حاضر بودند

فروغ پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه

شعر معاصر فارسی هستند

 

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید میپوسند از تابش خورشید پوسیدند

و گم شدند آن کوچه‌های گیج از عطر اقاقی‌ها

در ازدحام پرهیاهوی خیابانهای بی‌ برگشت

و دختری که گونه‌هایش را

با برگهای شمعدانی رنگ میزد آه

اکنون زنی تنهاست

اکنون زنی تنهاست

 

خوب۰بد۰

الهی به پاکان و رندان مست

دسته بندی : عاشقانه ها تاریخ : جمعه 24 می 2019

الهی به پاکان و رندان مست

به دلگرمی ساقی می‌ پرست

به جوش درون خم صاف دل

که شد در بر او فلاطون خجل

به رندی کز آلودگی پاک خفت

به مستی که با دختر تاک خفت

به آهی که بر دل شبیخون زند

به اشکی که پهلو به جیحون زند

به داغی که بر سینه محکم بود

به زخمی کش الماس مرهم بود

به صبری که در ناشکیبا بود

به شرمی که در روی زیبا بود

به عزلت نشینان صحرای درد

به ناخن کبودان شبهای سرد

به چشمی کزو چون بر آید نگاه

کند روز بیچارگان را سیاه

به رویی که روشن کند بزم جمع

به عشقی که پروانه دارد به شمع

به بی دست و پایان کوی وصال

به عاجز نگاهان حسرت مآل

به هجری که پیوسته در وصل یار

بره باشدش دیدهٔ انتظار

به شام فراق دل آشفتگان

به صبح وصال به غم خفتگان

به معشوق از رحم و انصاف دور

به دلداده ی در بلاها صبور

به دردی که بی‌حاجتش از طبیب

به یأسی کز امید شد بی‌نصیب

به زلفی که دل را ز کس بی‌خبر

نهان میرباید ز پیش نظر

به دزدی که پروا ندارد ز کس

نمی ترسد از شحنه و از عسس

به عهدی که پیمانه با باده بست

که دور است از شیشهٔ او شکست

به ذکر صراحی به وقت فرح

به اوراد جام و دعای قدح

به سرهنگی خشت بالای خم

به افتادن جام در پای خم

به پیچ و خم ساقی لاله رنگ

به اندام مطرب به آواز چنگ

به روزی که بی‌گفتگو در می است

بشوری که در کوچه بند نی است

به صنعان فریبان ترسا لقب

به کافردلان فرنگی نصب

به مرغوله مویان گیسو کمند

به خورشید رویان زنار بند

به آهو نگاهان رعنا خرام

به خسرو سپاهان شیرین کلام

به شمشاد قدان بالا بلا

که کردند عشاق را مبتلا

به آن وعدهٔ سست پیمان یار

به دلسوزی عاشق از انتظار

که گر یکزمان بی تو آرم به سر

خیالت نباشد مرا در نظر

چنان گردم از مرگ خود شادمان

که کس شاد از مردن دشمنان

بمیرم گر ز حسرت کام تو

شوم زنده گر بشنوم نام تو

دمی بی تو ای دین و ایمان من

بر آید ز تن جان من، جان من

به تنهائیم یار دیرین توئی

مرا یاری جان شیرین تویی

به دل آرزوی جمالت بس است

اگر خود نیائی خیالت بس است

بیا ساقی همدم بیکسان

حکیم مسیحا دم خستگان

بیا حکمت دختر زر ببین

که همچون فلاطون شده خم‌نشین

ز دست تو مٰیاید افسونگری

برون ‌آرش از شیشه همچون پری

علاج مرا کن که دیوانه‌ام

مقیم خرابات و میخانه‌ام

ازین بی کسی کن دل آسا مرا

مجرد کن از قید دنیا مرا

دلم را به یک جرعه می شاد کن

مرا از غم دهر آزاد کن

از آن می که خورشید شد ذره‌اش

بود قل هو اللّه هر قطره‌اش

از آن می که در دل چو منزل کند

سراپای اجسام را دل کند

از آن می که روح روانست و بس

از آن می که اکسیر جانست و بس

رضی را بده جامی از لطف عام

بجانان رسان جان او والسلام

 

خوب۰بد۰